تو همه زندگی ماها روزایی هست
عجیب غریب . امروز بهترین روزی بود ک میشد تو دوران متأهلی حسش کرد . خونه امون و رفتم دیدم . مامان جاهاز و از بانه گرفت و فقط مبل و فرش و تلویزیون و چندتا اسباب همینجوری موندهه ... بتید شاد باشم . هستم ولی دانیال ی جوریه .... عین سابق نیست ... تو خودشه . بی قراره و من نگرانشم ... امشب ک زیادی دوری کرد ...
عجیبه ... خیلییییی
عجیب ... نمازم نخوند ... دقت ک میکنم میبینم نسبت به نمازش کم اهمیته ... نگرانم ... ی جوریم .... امشب کلی حرف باهاش داشتم ... نذاشت بزنم ... مثل سابق تو خودم میریزم ... امشب اولین شبیه ک احساس تنهایی کردم ... چ زوووود ... اگه میگفت چرا امشب اینقدرررر دوری میکنه باز بیشتر اروم بودم ... احساس نا امنی نداشتم و حتی احساس تنهایی .... خیلیییییی بدههههه ... دوستش دارم . امیدوارم خراب نشه!!!!! 4.روزهای عجیب غریب...
ما را در سایت 4.روزهای عجیب غریب دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 168 تاريخ: پنجشنبه 16 اسفند 1397 ساعت: 0:22